سلام.
مطلبی که میخوام بذارم با همیشه فرق داره...
راجع به این شبهاست...شبهایی که قلب رمضانند...که نزد خدا برتر از هزار ماهند...

چرا اين شب، شب قدر ناميده شده، در آن چه اسرارى نهفته و چه وقايع و حوادثى در آن رخ داده و رخ مى دهد؟ مفسران قرآن کريم با استفاده از قرآن و احاديث پيشوايان معصوم عليهم السلام، درباره نام گذارى اين شب به شب قدر مطالب و دلايل زيادى آورده اند, که مهم ترين و مناسب ترين آن ها بدين شرح است:
شب قدر
يعنى شب بزرگ و با عظمت, زيرا در قرآن کريم، قدر به معناى منزلت وبزرگى خداوند عالم آمده هم چنان که در اين آيه مى خوانيم: (ما قدروا الله حق قدره) آنان عظمت خداوند را نشناختند حبيش، در کتاب وجوه القرآن ، ليله القدر را به ليله العظمه معنا کرده رمز اين بزرگى هم در خود سوره قدر بيان گرديده است آن جا که مى فرمايد: شب قدر, از هزار ماه بهتر است.
شب با ارزش و پر قيمتجهت ديگرى براى معناى قدر مى تواند باشد، زيرا از يک سو در همين سوره مى خوانيم: عبادت، در اين شب از عبادت در هزار ماه بهتر و با ارزش تر است در فارسى هم مى گوييم: قدر جوانى, قدر سلامت ونعمتى را که در اختيار دارى بدان قدر به معناى سختى معيشت آمده در قرآن کريم مى خوانيم:« ومن قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه الله » هر کس گرفتار تنگى روزى و تنگدستى در زندگى شود مقدارى از آنچه را خداوند به او عطا کرده، در راه خدا انفاق نمايد.
قدر به معناى اندازه گيرى، تقدير و تنظيم امور آمد
طبق آيات متعدد قرآن کريم، مى خوانيم: ما قرآن را در شب مبارکى نازل کرديم, و ما همواره بيم دهنده بوده ايم و در آن شب:«فيها يفرق کل إمر حکيم» هر کارى, بر طبق حکمت خداوند تعيين و تنظيم مى گردد
راغب اصفهانى, مى نويسد:«ليله القدر اى ليله قيضها لامور مخصوصه»شب قدر, يعنى شبى که خداوند براى تنظيم و تعيين امور مخصوصى, آن را آماده و مقرر فرموده است.
طبق روايات فراوانى که وارد شده, در شب قدر, سرنوشت افراد براى سال آينده, مانند: رزق و روزى, مرگ و مير, خوشى و ناخوشى, و امور و حوادث ديگر زندگى, بر اساس استعدادها و لياقت ها, رقم مى خورد, و اين تقدير و تنظيم حکيمانه هم, در انسان هيچ گونه اجبار وسلب اختيارى به وجود نمي آورد.
درباره تنظيم و تقدير سرنوشت افراد در شب قدر براى سال آتى آنان، امام صادق(ع)فرموده است:«التقدير فى ليله القدر تسعه عشر, والابرام فى ليله احدى و عشرين, والامضإ فى ليله ثلاث و عشرين» تقدير امور و سرنوشت ها در شب نوزدهم, تحکيم آن در شب بيست و يکم و امضاى آن در شب بيست و سوم صورت مى گيرد.
آرى, به خاطر اهميت شب قدر, ارزش و عظمت آن, نزول فرشتگان بى شمار آسمانى به زمين و سرنوشت سازى اين شب الاهى ده ها روايت در کتاب ها و تفسيرهاى شيعه و اهل سنت وارد شده است. در بيان پيامبر گرامى اسلام(ص) هم مى خوانيم:«من قام ليله القدر ايمانا و احتسابا, غفر له ما تقدم من ذنبه»
هر کس در شب قدراز روى ايمان و اخلاص, به قيام و عبادت ايستد, گناهان گذشته او, بخشيده و آمرزيده مى شود.

اگه تو این شبا دلتون شکست ما رو هم فراموش نکنید...
التماس دعا...
یا علی![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت
سلام!
چطورییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟![]()
امروز نشستم از اول همه ی پستایی که منو پارازیت گذاشته بودیمو همراه نظرات شما خوندم(از اثرات و نتایج بیکاری مزمن!) و به چند تا نتیجه ی مهم رسیدم:
۱. شر و ور زیاد نوشته بودیم(یکم از زیاد بیشتر!)(نظر شما چیه؟)
۲.خیلی بی معرفت بودیم(آخه کلی نظر واسه تبادل لینک داشتیم و جواب نداده بودیم)(باور کنین عمدی نبوده!خودمم منیدونم چرا!بخدا كلي خجالت كشيدم خودم!)
۳. نوشتن از خاطرات با ساداتی یه زمانی مد بوده!
۴.آمار گیر وب مشون میده ۹۰٪کسایی که وارد میشدن نظر نمیدادن!
۵.کسی از zac efron & vanessa anne hudgens & high school musicalخوشش نيومد!(منم داغون ضايع شدم!)
6.نميدونم سر bobykhani چي اومده.وبش كه اصلا كامل تعطيله خودشم ديگه نمياد اينورا.بي خبريم ازش!
7. من چقد مسافرت بودم!!!!!!!!(گفتم مسافرت يادم افتاد قراره 17 شهريور جاتون خالي برم شيراز(دعا كنين هواپيمام تووووووووپووووووووووووولووووووووووف نباشه زنده بمونم!(هم اكنون نيازكند ياري سبزتان هستيم!(چقد پرانتز تو پرانتز شد!))))
همين ديگه...
بياد گذشته:
دوستون داريم دوسمون داشته باشين...![]()
باي تا هاي![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت
سلام![]()
خوبییییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟
جاتون خالی بعد از کلی برگشتم از مسافرت.
قبلشم البته کامپیوترم خراب شده بود.![]()
بهرحال شرمنده از غیبت طولانیم.![]()
پارازیتم که کلا وب نویسیو ترک کرده فک کنم.
من جاتون خالی رفتم شمال(محمودآباد)و تهران س ب ز!![]()
داغون شدم ۲ روزش! آخه من وضع معدم خیلی خرابه ولی خب آدمیم نیستم که حرف دکترو مامانمو بخصوص بابامو گوش بدم!
خلاصه شب دوم کلی (کلی یعنی واقعا خیلی زیاد) خیارشور و زیتون و ترشی خوردم.
حالا فرداش دور از جونتون! یه دلدردی گرفتم که نگو!![]()
روز دوم من تو بیمارستان بودم!
یه آمپول زدم اییییییییییی هوا!
کلی هم قرص گرفتم و شربت!
پس فردای اون روزم دوباره مریض شدم!
تا آخر مسافرت هم اشتهامو از دست دادم!
با کتک فقط غذا می خوردم!![]()
![]()
حالا از خاطرات بدش که بگذریم یه روزشو رفتم کلاردشت.
توی راه که ایستاده بودیم چندتا ماشین که داشتن رد میشدنو دیدیم که دستاشونو به علامت پیروزی گرفتن از شیشه بیرون!
آقا ما تو کفه ایناییم یه دفه دیدم مامانم داره براشون دست تکون میده!![]()
مامانه من كلا از سياست خوشش نمياد..!(حالا چطوريشو من نميدونم!)
بعدشم از رو زمين يه برگ سبز بزرگ برداشت حالا ديگه مگه ول ميكرد! ماهم چون صداي ضبط ماشينو خيلي بلند كرده بوديم مردم همينجوريشم نگامون ميكردن حالا ديگه دستم واسمون تكون ميدادن!
سوژه اي شده بوديم واسه خودمون!
بعدم كه سوار ماشين شديم به مدت 2 ساعت دستم از ماشين بيرون بود به علامت پيروزي!(ظرفيت واسه اينجور وقتا اختراع!شده!)![]()
![]()
هوا هم كه يخ بود ديگه انگشتام هركار ميكردم به حالت عادي در نميومد!
چقد علامت تعجب گذاشتم!!!![]()
بعد از شمالم رفتم تهران...
هيچ خبري نبود البته. ولي واسه خريد عالي بود(حداقل واسه من كه خيلي خوب بود!)
راستي ديشب فيلم twilightرو ديدم خيلي قشنگ بود.![]()
Robert pattinson
رو كه همه هري پاتريستا ميشناسن(همون سدريك ديگوريه خودمونه!)
Kristen stewart هم كه بازيگر مقابل رابرته خيلي نازه.
اينم عكساشونه:![]()

![]()

![]()


![]()
اگه تونستین حتما فیلمو ببینین.
به وقت گذاشتن و نشستن پاش می ارزه.
خب اینم از آپ اینبار.(چه جمله ی فیلسوفانه ای!)
(واسه تنوعم که شده:)
فعلا بای!![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 23:14 موضوع | لینک ثابت
سلااااااااااااااااااااام!![]()
خوبیییییییییییین؟![]()
دیروز (۱۵ خرداد) تولدم بود. این پارازیت نامردم یادش رفته بود.![]()
شانسی زنگ زد خونمون. بهش گفتم پارازیت خانوم! امروز چه روزیه؟
گفت:اااااااااا ! یادم نبود! تولدت مبارک!
من واقعا بخاطره این چند ماه شرمندم!![]()
نامردا (دبیرامون همشون خانمن!) یه امتحانایی ازمون گرفتن که خودشون موقع تصحیح جرئت نکن بدون کلید صحیح کنن!
امتحانای استانی رو هم که چون به گفته ی مدیره ء محترمه! در حد و سطح ما نیستن خود دبیرا طرح کردن!
حالا نمیدونم معیارشون واسه اندازه گیریه سطح ما متر مربع بود یا میلیمتر مربع! ولی هرچی بود ما بالاخره امتحانارو دادیم و گذشت!(البته به اندازه ء ۱ قرن!)
منم از اون جایی که چندان خرخون نیستم!(از دوستام بپرسین!) تو این چند ماه یه سری فیلم از دیزنی چنل دیدم که بنظرم قشنگ بودن. فکر کنم اسمه دیزنی چنل رو شنیده باشین.
فیلمایی مثه: High school musical 1 & 2 / camp rock / hanna montanna
من از بین اینا از High school musical بیشتر خوشم اومد.
حالا هم میخوام چند تا عکس از بازیگرای اصلیش واستون بذارم.
اگه خوشتون اومد و خواستین بگین یه توضیح کوتاه هم درباره ء فیلمش بهتون بدم.
همینطور اگه خوشتون نیومد بگین که دیگه ازشون مطلب نذارم.
خب.حالا عکسا:
این پسره شخصیت اصلی فیلمه و اسمش هم zac efron هست.





این دختر خانوم اسمش vanessa anne hudgensهست و دوست دختره zac efron هست هم تو فیلم هم تو واقعیت.




اینا هم عکسای همه ء شخصیتای مهم فیلمه:












منبع این عکسا از وبلاگ سحر خانومه.
خب واسه ایندفعه کافیه فقط یادتون نره تو نظراتون بهم بگین که بازم راجع بهشون عکس و مطلب بذارم یا نه.
مثل همیشه:
دوستون داریم دوسمون داشته باشین.
بای تا های!![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت 12:2 موضوع | لینک ثابت
روشن است آتش درون شب
وز پس دودش
طرحی از ویرانه های دور.
گر به گوش آید صدایی خشک:
استخوان مرده می لرزد درون گور.
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
وچراغم بی نصیب از نور.
خواب دربان را به راهی برد.
بی صدا آمد کسی از در
در سیاهی آتشی افروخت.
بی خبر اما...
که نگاهی در تماشا سوخت.
گرچه می دانم که چشمی راه دارد با فسون شب
لیک می بینم ز روزن های خوابی خوش:
آتشی روشن درون شب.
این بار می خوام در مورد کسی بگم که دیگه نیست.کسی که بزرگ بود، محکم بود،استوار بود،قهرمان ...نه...پهلوان بود...و...
مرد بود...
همه دوستش داشتیم،افتخار بود،همه می شناختیمش،مغرور نبود...
کسی که قابل ستایش بود...
او کم کسی نبود...چون ...
مرد بود...انسان بود...و...
آیدین جان
برای تو می نویسم ،برای تو که کوه...نه سرو بودی...
برای تو که...
کاش بودی...
کاش بودی تا پدرت بیصدا نمی شکست...مادرت بلندبالا یاورش را داشت...و...
و ای کاش بودی تا برادرت بی برادر نمی شد...تنها نمی شد...و...
آیدین جان
تو راحت باش ... تو خوشحال باش...تو با خدا و پیش خدا باش...
در اینصورت راحتیه من...
خوشحالیه من...
و حتی بودن یا نبودن من چه اهمیتی دارد...
تو راحت باش آیدین...
۷ دی سالگردشه.
من خیلی دوسش داشتم.
لطفا صلوات واسه شادیه روحش یادتون نره...
دوستون دارم...
بای تا های...
نوشته شده توسط parazit & khat khati در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 23:47 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها...
خوبین..؟
خط خطیم...
بالاخره بعد از ۲ ماه اومدم...
حال و احوالتون چطوره؟
من که افتیضاحم...
پریروز افشین رفت...
من که از وقتی شنیدم دارم دیووووووونه میشم...
بخدا لیاقتشو نداشتیم...ظرفیت دانششو ، اطلاعاتشو ، احساساتشو و وجودشو نداشتیم...
نمی دونم نامه شو به هوادارا خوندین یا نه ولی من براتون میذارمش:
نامه افشين قطبي به
هواداران پرسپوليس
افشين قطبي سرمربي مستعفي تيم فوتبال پرسپوليس در نامه اي خطاب به مردم ايران و هواداران اين تيم دلايل کناره گيري خود را تشريح کرد.
در متن نامه افشين قطبي آمده است:
مردم غيور و ارجمند ايران
هواداران دوست داشتني پرسپوليس
با سلام، استحضار دارند اينجانب سيد افشين قطبي با عشق خدمت و با قلبي مملو از علاقه به هواداران و طرفداران تيم فوتبال پرسپوليس علي رغم گرفتاري هاي بسيار به دعوت مسوولين باشگاه پرسپوليس آري گفته و مجددا با اميد استفاده از همکاري صميمانه کادر فني جديد و در خدمت داشتن ستارگان فوتبال ايران، فعاليت خود را شروع کردم.
اکنون با توجه به حوادث حاشيه اي تيم که برخي از افراد در خارج از باشگاه ايجاد کرده که بيشتر به دسيسه براي جلوگيري از موفقيت اين تيم شکل مي گيرد نتايج در خور و شايسته مجموعه تيم فوتبال پرسپوليس اعم از مديريت، کادر فني و بازيکنان حاصل نشده و اين تنها به بهانه حضور بنده در اين تيم است. از آنجايي که با تمامي قلبم پرسپوليس و هواداران آن را دوست مي دارم، خنجر جدايي را در قلب خود فرو کرده واز کنار تيم دور مي شوم، شايد با اين اقدام دشمنان ما، خوشنود شوند و دست از سر اين تيم بردارند. اگر با جدايي من از پرسپوليس اين تيم راه قهرماني و موفقيت را طي مي کند اين افشين قطبي است که عشق و علاقه خود را فداي موفقيت پرسپوليس مي کند.
اشک هاي جدايي از تيم پرسپوليس و هواداران را در خود نگه داشته تا در روز قهرماني پرسپوليس چه در ليگ برتر و چه در جام باشگاه هاي آسيا، آنها را در لحظات شادي از چشمم جاري کنم.
در خاتمه لازم مي دانم از تمام سعي و تلاش بي شائبه اعضا» هيات مديره باشگاه که در مدت فعاليت اينجانب در جهت ايجاد امکانات براي به ثمر رساندن تلاش بنده، کادر فني و بازيکنان از هيچ گونه مساعدتي دريغ نکردند سپاسگذاري کنم. اميدوارم هواداران عزيز قدر زحمات آنان را گرامي بدارند. آنها همگي دل شير دارند.
ای خدا... ما کیو از دست دادیم...
این مصطفوی بیشعور و نحس هم چشاشو بست دهنشو باز کرد و مزخرف گفت:
مصطفوي: اقدام قطبي
غيرحرفه اي بود
در پي استعفاي افشين قطبي و ترک ايران، داريوش مصطفوي ديروز بر سر تمرينات اين تيم حاضر و با بازيکنان و اعضاي کادر فني گفت وگو کرد.
مدير عامل باشگاه پرسپوليس با تاييد خبر استعفاي افشين قطبي گفت: عليرغم تلاش هيات مديره باشگاه، افشين قطبي ايران را ترک کرده است.
مصطفوي با بيان اين مطلب گفت: دوشنبه استعفايي از افشين قطبي به دست بنده رسيد که به سرعت با حضور افشين قطبي آنرا در جلسه هيات مديره مطرح کردم که عليرغم بحث و گفت وگوهاي فراوان، اين موضوع مورد موافقت هيات مديره قرار نگرفت و به سرمربي تيم نيز ابلاغ شد، اما عليرغم پيگيري ها و جلسات متعدد، قطبي شب گذشته بدون دريافت مجوز از باشگاه، ايران را ترک کرد.
به گفته مصطفوي با توجه به اينکه باشگاه به کليه تعهدات خود در قبال سرمربي تيم عمل نموده است، انتظار داشتيم آقاي قطبي نيز بر اساس قرارداد عمل کند که متاسفانه اين اقدام غيرحرفه اي براي مسوولان باشگاه قابل درک نيست.
پیروانیه آشغال هم با پررویی تمام گفت:
افشين پيرواني:
خيلي خوشحالم که
سرمربي پرسپوليس شده ام
افشين پيرواني پس از انتخاب به عنوان سرمربي موقت پرسپوليس گفت: خيلي خوشحال هستم که در اين سمت قرار گرفته ام.
افشين پيرواني در جمع خبرنگاران گفت: خيلي خوشحالم که در اين پست قرار گرفته ام، من خادم پرسپوليس هستم و بيشترين بازي ها را براي اين تيم انجام داده ام و تمام مسووليت ها هم بر عهده ي من است. تلاش مي کنم که بهترين نتيجه ها را کسب کنند.
وي گفت: خوشحالم که اولين بازي ما با تيم صدرنشين و در خانه آنهاست. قول مي دهم که بهترين نتايج را بگيريم.
پيرواني در پاسخ به اين سوال که چه قولي به هواداران مي دهيد؟ گفت: به هواداران قول مي دهم که سه جام قهرماني را براي آنها کسب کنيم. اين را به حتم گفتم و بايد به آن هم عمل کنيم. تمام تلاش مان اين است که هر سه جام را براي هواداران کسب کنيم.
وي درباره همکاران خود در کادر فني گفت: فعلا با کوماسي و عابدزاده کارمان را انجام خواهيم داد اما; پس از بازي با پيکان کسي ديگري را به کادر فني اضافه مي کنيم.
شما ببینین چقد به قطبی فشار آوردن که بیچاره گفت من دیگه تحمل موندن تو پرسپولیسو ندارم... من میرم که پرسپولیس نتیجه بگیره... خیلیا چه داخل چه خارج تیم نمی خوان من با پرسپولیس نتیجه بگیرم... من می دونم که بودنم واسه ی پرسپولیس و قهرمان شدنش مثه سده پس من میرم تا پرسپولیس مثل همیشه موفق باشه...
این حرفا خیلی معنی داره بخدا...

قطبی به مصطفوی میگه من دروازه بان میخوام... مصطفوی با خودخواهی تمام میره با رضایی قرارداد میبنده... حالا ببینین الیاسی و رضایی تو زمین چه میکنن...
من واعظیو خیلی دوست دارم ولی امسال دیگه سال آخرشه... شما میدونستین واعظی همیشه تا از زمین میاد بیرون آتل گردن میبنده؟ میدونین چرا؟ چون آرتروزه گردن داره...
حالا پرسپولیسو ببینین بعد از قطبی به چه روزی بیفته...
قطبی کجاییییییییییییی...
الهی بمیرم... چقد اذیتش کردیم...
چقد زجرش دادیم...
اصلا از ایران فراریش دادیم...
من که هنوزم باورم نمیشه...
ایشالله همیشه موفق باشه...
من دیگه برم...
بخدا خیلی دلم واستون تنگ شده بود...
خوش باشین...
بای تا های...
نوشته شده توسط parazit & khat khati در جمعه یکم آذر 1387 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت
بچه ها سلام
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوشین؟؟؟؟؟؟؟؟
چه خبرااااااا؟
ما که مردیم از بی خبری...فقط یه موضوع جدید تو کل کشور رخ داد که اونم موضوع پست قروقاطی جون شد و ما هم که کلا تو کار تکرار مکرار نیستیم... خودتون که بهتر میدونین!!!
خلاصه لب مطلب این پست اینه که شما موضوع مورد نظرتونو تو قسمت نظرات بنویسین ما هم دربارهء چیزی که شما می خواین آپ می کنیم...
هدف ما جلب رضایت شماست!!!
اینطوری نوشتهء ما واسه ی شما هم جذاب تره هم در مورد موضوعیه که می خواین...
البته اشتباه نشه ... اینطوری نیس که ما خودمون بووووق !!!
فقط تا وقتی خودمون موضوع نداریم دنیای ورود ممنوع به کام شماست!!!
خب خوش باشین...
مثل همیشه:
بای تا های
پ.ن۱:راستی هر وقت میاین تو وب ما ،لطفا تو نظر سنجیامونم شرکت کنین...
یکم که برین پایین تر می بینینش...
سوالش ماله پارازیت جوووونه... گزینه هاش ماله من...
پ.ن۲: به امید برد پرسپولیس تو بازی مقابل مس کرمان...![]()
![]()
خب دیگه...
دوستون داریم...دوسمون داشته باشین...![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 0:31 موضوع | لینک ثابت
سلام دوس جونا...
خوفين؟؟؟؟؟
2 قسمت آخر ترانه مادري رو ديدين؟؟؟؟؟
منكه از 5 شنبه دپرس بودم...
راستي ببخشين كه من نمي تونم واستون از اين شكلاي گريه و اينا بذارم آخه طي يك دعواي كاملا عمدي بين منو خواهرم ماوس كامپيوتر بشدت آسيب ديده و اصلا كار نمي كندو بيتربيت شده است(آبجي جون خرابش كرد بخداااا)
واي چقد اين دو قسمت ترانه مادري گريه دار بود...مخصوصوص اونجا كه باباجون جلال (حسين سحرخيز)به بهرام(سياوش خيرابي)گفت ليلا(الهام پاوه نژاد)مادر تو نيست...
حالا باز بهرام انقد غد بود كه موقعي كه اشكاش داشت مي ريخت روشو برگردوند تازه معلومم بود از اين موضوع ناراحته...
ولي پوياي لوس و ننر(محسن افشاني) داشت چش تو چشه سميرا(مينا لاكاني) زار ميزد در ضمن معلوم نبود خوشحاله يا ناراحت... هم داشت مي خنديد هم گريه مي كرد..!
من سر اين سكانس جاي گريه خندم گرفته بود..!
قسمت جالبش اينجا بود كه وقتي بهرام (كه مشخصا اشكش در مشكشه..!)داش جلوي فرخ(دانيال حكيمي) گريه ميكرد فرخ برگشت بش گفت مردا غمشونو ميريزن تو خودشون و گريه نمي كنن..! اگه اينطوره كه هيچ مردي تو اين سرياله نبود،بود؟؟
آخه همشون دست كم يه بار گريه كرده بودن..!
حالا مي رسيم به هندي ترين(يا ايراني ترين،فرقي نمي كنه..!)قسمتاي فيلم:
1.ليلا برگشت سر خونه زندگيش...
2.پاي آقاي اديب(محمد عمراني)خوب شد...
3. پناهي(محمدحاتمي) از زندان آزاد شد...
4.فرخ آدم شد...(اين از همه بدتر بود..!)
5. خلاصه همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد رفت پي كارش..!
از همه باحالتر اين بود كه بعد 1 سال خانم اديب(بيتا سحرخيز)(با ريتمي كه هميشه بهرام مي گه، خانم اديب رو بخونين..!)رفت خواستگاريه پويا،بعد پويا ميگه من بايد فكر كنم!!!
احساسي ترين صحنهء فيلمم اونجايي بود كه بهرام و پويا تو خرمشهر همديگرو بغل مي كنن...آخييييييييييييييي...
حالا خواهر من كه كشته مردهء سياوش خيرابيه بعد فيلم جوگير شده بود...
برگشت به مامانم گفت: مامان پاشو بريم تهران...
مامانم: واسه چي؟؟
آبجي كوچيكه: مي خوام برم خواستگاريه سياوش خيرابي!!!
آقا من پوكيده بودم از خنده...فكرشم خنده داذه... آخه سياوش خيرابيه 24 ساله فيكس 2 برابر خواهره 12 سالم سن داره..!!!!!!!!!
راستي امشب ساعت 10:30 حتما پشت صحنهء ترانه مادري رو ببينينا...
آخه سياوش خيرابي و محسن افشاني تو سفر بخير گفتن:"پشت صحنه قشنگترين قسمت اين مجموعس.حتما ببينين..."
پ.ن:اگه پشت صحنش زشت بود خر من بدبختو نگيرينااااااااا...خودشون گفتن!!!!!!!!!
خب ديگه...(پارازيت جون به جان خودم اگه دربارهء اين پست تو آپاي خودت يك كلمه پشت سر من حرف بزني يا مخسره بازي در بياري من مي دونم و تو...مفهووووووومه؟؟؟؟؟
همين ديگه...
بووووووووووووووووووووووس
باي..!!!!!
نوشته شده توسط parazit & khat khati در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت
سسسسسسسسسسلللللللللللللللاااااااااااااااااااااااممممممممممممم!!!!!!!!!!!!
خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اولاْ:
همتون خیلی نامردین!!!!!!!!!
۲۳ روز تو وب آپ نکردم.۱۵ روزم هیچکدوم از بکس ازم خبر نداشتن یکی نگفت این مرده!کجاست! قربون بکس که جز پری بقیه زورشون میاد یه دونه اس ام اس(پیامک )بدن.![]()
من بمیرم از بین این همه رفیقی که دارم (به خاطر روابط عمومی و اجتماعیه بالامه!!!!!!
)یه نفر نمیگه این پارازیت بیچاره کجاست!![]()
![]()
![]()
ههههیییییییی!!!!!!!!زمونه عوض شده!منه بیچاره قبض گوشیم واسه همین رفقای نامرد سر به فلک کشید!!!!!!!!!روم سیاه شد رفتم اایرانسل گرفتم.حالا هزینه که پایین نیومد هیچ!کارت شارژ ایرانسل هم اضاف شد!البته بچه خوبی شدمو کمتر اس ام اس بازی میکنم.
جداْ فهمیدم همه فرزانگانیا نامردن!سوا کردنیم توشون نیست!بدون استثنا همه بکس فرزانگان این طورین!همه رفقای منه بیچاره هم همین نامردان!
حالا واستون بگم از ضد حالایی که تو این مدت خوردم!
بدترین ضدحال:
یه سال روز شماری میکردیم واسه فردا که عروسی اولین نوه خونواده مادریه!
جمعه قبلی متوجه شدیم پدر بزرگ عروس فوت کرده و عروسی ۴۰ روز به حالت تعویق در اومد! اون روز خیر سرمون رفته بودیم مهمونی!قیافه هامون دیدنی بود!۶ در ۸ شده بود قیافه ها!
ضد حال دوم:
با این همه ذوق بعد از ۲۰ و چند روز اومدم نت!داشته باشین حالا!ویندوز اول خرابه اصلا تو نت نمیره!خوب کامپیوترو ریست کردم با اون یکی اومدم بالا!تا اینجا همه چی خوب بود.کانکت هم شدم.البته این یکی یاهو مسنجر نداره.رفتم که از سایت آن شم. از ۱۲ تا ۳ شب در حاله باز شدن آیدی بود.دیگه داشت خوابم می برد.حالا اومدم بلاگفا رو باز کنم! نمیدونم چه مرگش بود!
ضد حال سوم:
با کلی بد بختی آن شدم!یه دونه از این ادلیستای مزخرفم نبودن!تازه یه دونه هم آف نداشتم! این دیگه اصل ضد حال بود واسه جلوگیری از دپی و افسردگی به خودم تلقین کردم که حتماْ یکی رفته آفامو چک کرده در حالی که هیچ احدی پسمو نداره!خودمم بعضی وقتا یادم میره پسمو!!!!!!دیگه این مدت اصل خنده و ضد حال بود
دیگه برم.
بوس بوس
بای
نوشته شده توسط parazit & khat khati در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 0:46 موضوع | لینک ثابت
چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در نبود ما خوووووووش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟
تو ابن مدت کجاها رفتین،کیا رو دیدین،کیا رو ضایعیدین،کیا ضایعیدنتون؟
جلسه ی امتحان رسمیه ![]()
لطفا سکوتو رعایت کنین ![]()
هر سوال ۱ نمره!!!![]()
ترو خدا می بینین من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرست...
اِ ببخشید جوگیر شدم(!) منظورم اینه که... یعنی می خوام بگم...
اِ اصلا ولش کن... بابا گیر دادیا..! اِ غلام... می زنم تو مختا!
بگذریم...
حرف خاصی نداشتم ...
فقط خواستم بگم برگشتم ...
خب دیگه ...
دوستون داریم دوسمون داشته باشین...
بای تا های...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت
سلام...
من فقط اومدم بگم :
بردِ
۰-۱
پرسپولیسه
همیشه قهرمان
بر تمام پرسپولیسیای
۲ آتیشه به بالا
و اس تق لالیا
و ۳ پاهانیا
و عموم مردم جهان...
مبارک و ...
به امید قهرمانی در:
۱.جام قهرمانان آسیا
۲.لیگ برتر
۳.جام حذفی
حالا همگی با هم :
هیپ هیپ ... هورا
هیپ هیپ ... هورا
هیپ هیپ ... هورا
خب دیگه ...
خداحافظ تا ۱ شهریور...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها چطورین؟![]()
پارازیت جون خوبی؟![]()
قروقاطی جون تو هم مثه من ۴شنبه داری میری عسیسم؟خوش بگذره![]()
آخه چرا اینقد پشت سر من بد میگی؟![]()
مگه من چه هیزم تری به تو فروختم؟![]()
بخدا ۲ دقه بالا سرت نباشم یه دسته گل به آب می دی اون وقت اینجا طوری رفتار می کنی که ....
حالا اشکال نداره ،گریه نکن ، می بخشمت...![]()
وای این چند روز اینقد با دختر خالم و پسر داییم خوش گذشت که حد نداره...
همش در حاله خنده بودیم...![]()
یا من و دختر خالم بسیج می شدیم پسر داییمو ضایع کنیم(و در بعضی مواقع بپوکونیم!!!
)(و گاهیم واقعا باید از رو زمین جمش می کردیم!!!
)
یا پسر داییم یه نفره ما رو بعد از ۵ دقه از رو بند لباسا جمع می کرد!!!
(آخه ما رو با هر کلمش می شست و پهن می کرد رو بند!!!
)
مامانه منم که نمی دونم چقد رشوه گرفته بود که اونم هم جهت با پسر داییم ما رو ضایع می کرد(البته ناگفته نماند یه وقتایی که پسر داییم بد فرم ما رو می پوکوند مامانم یه نموره به ما کمک می داد!!!
)(زحمت میکشید!!!
)
خب دیگه ...
اینم داستان های خط خطی و دختر خاله یا خط خطی و پسر دایی
(البته اگه از خط خطی فاکتور بگیریم میشه:دختر خاله و پسر دایی!!!)
ولش کن...
بچه ها من ایندفعه دیگه آپه خداحافظی واسه ۴شنبه نمی ذارم.
خودتون می دونین دیگه که ۴شنبه دارم میرم تا ۳۱ مرداد(انشاالله)
خب پس ...
بای تا های...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت
سلام.
به خدا تقصیر این خط خطی بهبهانیه که میره سرش کلاه میذارن و بعدش هم میاد و خبرهای غیر موثق میده.بچه ها جون رنگ مانتو هامون تغییر نکرده و هنوز همون رنگ زیبا و شاده![]()
![]()
حلا واستون از جریان مقنعه بگم.........
این خط خطی خیر سرش رفته مقنعه بگیره!بش انداختن ۲ تا مقنعه ی خوش رنگ(واااااای
)که بجون خودم رنگ سال یه قرن پیش بوده!!!!!!!!!
امروز زنگ زد بهم گفت مقنعه ها رو بهم انداختن.۶۰۰۰ تومن داده بود.آخ آخ بیچاره بهبهانیه!داشت سکته میزد.خیلی نگرانش شدم بخدا.تازززززززززززه!!!!!!!!!!!!!۱۰ دقیقه با موبایل بهم زنگ زد و حرفید!البته موب خودش نبود مال مامیش بود اما بازم خیلیه اولش فکر کردک به قول یکی از بچه ها اکس سر خود شده(کسی که بدون اکس خودش می ترکونه)بعد فهمیدم نههههههههه!کار ازین چیزا گذشته. خلاصه اگه قراره کسی به خاطر دادن خبر اشتباه توبیخ شه خط خطی شووووته!نه من!حالا دیگه باید برم.
بوس.بوس.بوس
...................(بستونه دیگه رو دل میکنین)
بابای![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام.خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه اصلاْ به من چه!!!!!!!!!!هااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!
میگم راستی این روزا اونایی که بچه کنکوری تو خانواده دارن و طرف هم رتبش افتیییییییییضاح شده.در چه حالین؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیچاره ها!!!!!!!!!!!!!![]()
خدا به دادشون برسه!!!!!!!!!!خدا صبر ایوب بهشون بده!!!!!!!!!
آمیییین.
از همه ی اینا که بگذریم راستی بچه اهوازی های گل رنگ مقنیییییییییه هاتونو دیدین؟
عین رنگ ... است.حیف که جاش نیست وگرنه می گفتم.
به خدا انگار ما دلقکیم.اون از پیشونی بنداشون که منو بکشن نمیزنم.اینم از رنگ مقنعه هاشون.فقط کم مونده ببرنمون سیرک حرکات آکروباتیک انجام بدیم.که انشاا.. طی سالهای آینده این امر هم عملی میشه.منو دار بزنن این مقنعه ها رو نمیزنم.تتتتااااااازززززززززه کجای کارین!!!!!!!!!لباس راهنمایی ها اصل خندست!بیچاره ها.!!!!!!!!تو کل شهر تابلو میشن!!!!!!!من می خوام ببینم این لباس های ضایع تو همه ی شهر ها هست یا فقط مال ما بدبختاست!!!!!!!!!
در همین جا اعلام میدارم که از سال دیگه باید لباس های ۴۰ تیکه با رنگهای سبز گوجه ای(چیه خو مثل گوجه سبز).قرمز خیاری.زرد... مشکی روشن.سفید تیره و...از این مدل رنگها.دیگه تو این مواقع فقط خدا می تونه به دادمون برسه.
خدایا مارا از پوشیدن اینگونه لباس های تابلو و مسخره مصون بدار
الهی آمین
خوب چه خبرا!!!!!!!چه می کنین با کلاسا!!!!!!!
می دونین چیه در واقع اینا کلاسای درسی ما و از مهر تا خرداد ما میریم کلاس فوق العاده و خط نقاشی.چون چیز مفید که یاد نمی گیریم!!!!!!!!فقط مریضن میخوان ما صبحا نخوابیم و بریم اونجا...تو اعصابمون.
دیگه بسه شبه قاطی کردم یه چی میگم اخراجمون میکنن.در ضمن می خوام این وبو کنم ۱۶+ که اگه عصبانی شدیم و حرفی زدیم کوچولوها یاد نگیرن.
شوخی کردم.
نظر فراموش نشه!
فراموش شد میکشمتون.
بابای![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 1:20 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستای گلم.
خوفین!چه خبرا! !!!!!!!!!!
این خط خطی نامرد رفته مسافرت و منو تنها گذاشته!!!![]()
![]()
اصلاْ بهبهانی خبری ازش نیست!نمی کنه یه زنگ به من بزنه!
تازه اس.ام.اس هم جواب نمیده!
تازهههههههههههههه!بش میگم داری میری.... سوغاتی یادت نره هاااااااااا!وگرنه نفلت می کنم!
میگه من الان .... میام اهواز راجع بهش بحث میکنیم!!!!!!!!!بحث اونم چه بحثی!!!!!!!!!!زنده بمونم
خیلیه!!!!!!!!!
واسم دعا کنید که نکشم.
من دیگه باید برم تا خفم نکردن.آخه قراره برم بیرون همه معطل منن.
بوس.بوس.بوس.![]()
بای بای.![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها...خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟
من امروز دارم میرم مسافرت تا روز ۲شنبه...
بعدشم از ۴شنبه تا ۳۱ مرداد...
تا دوشنبه ممکنه به نت دسترسی داشته باشم...
اگه اونجا پیش دخترخالم خبری بود حتما شمارم در جریان می ذارم...
هم اکنون از طریق این رسانه ی عمومی از:
۱.دوستان
۲.آشنایان
۳.وابستگان
۴.همبستگان
۵.همرزمان
۶.دوستداران
۷.هر کی
۸.هر چی
.
.
.
۱۰۰.بسّه دیگه
۱۰۱.بازم بگم؟؟؟؟؟
۱۰۲.پررو شدیا!!!!!!
۱۰۳.چی می خوای از جونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۰۴.بیخیال...
۱۰۵.و از همه مهمتر قروقاطی جوووووووووووووون با آپه قشنگش راجع به پرسپولیس و پارازیت جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون
خداحافظی می کنم...
دوستون دارم خیلی زیاد،از ته قلب و با تمام وجود...
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم![]()
و گر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم![]()
اگر جایی شود پیدا و یابم هم تو را تنها
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم![]()
بای تا های![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت
توجه توجه
ما دیگه هر ۳ یا ۴ روز یکبار با کلی مطلب جدید آپ می کنیم.(این به خاطر همون
نظرات کثیرتونه هاااااااااااااااا)هر چی نظراتتون بیشتر با شه ما پستای
تتتتتتوووووپپپپپپپ و بهتری واستون میذاریم.قول میدیم.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 2:36 موضوع | لینک ثابت
به به!که پشت سر من حرف می زنی خط خطی جووووووووووووووووون.واست
دارم!!!!!!!!تو که می دونی من چه آدمیم!!!!!!!!!!!!حالیت میکنم! نامردا آخر فیلم
میمیرن!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط parazit & khat khati در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت
یه سلام باحال به بکس باحال تر که نیومدنو نظرم ندادنو مارو هم ضایعیدن!
بابا دستتون درد نکنه واقعا زحمت کشیدین! نمی دونستم اینقد راحت حرفمونو زمین میندازین...
من که دیگه زمان چرخیدن تو نتم محدود شده (توسط مادر گرام) و دیگه نمی تونم زیاد بیام نت.
ولی خیالتون راحت چون پارازیت جون از هفت دولت آزاده و روزانه ۲۴ ساعتو ۱۲۴۰۰۰ دقه(آخه پارازیت جون به نیت ۱۲۴۰۰۰ پیامبر میاد نت
)تو نت وله.
راستی اینم بگم که (بین خودمون بمونه )ی پارازیت جون تا یه حدودی درست بود
ولی از همه مهم تر این بود که دیشب که داشتیم با هم می حرفیدیم خودش فهمیده بود که درباره ی قروقاطی جون از این حرفا زدن چه گناهیه و از همه مهمتر چه عذاب دردناکی در انتظارشه(یه چی اونور جهنم!!!!!!!!!!)
چون هی بهم می گفت قروقاطی منو می کشه!منم گفتم مطمئنا !شک نکن !از خونت نمی گذره! اون بدبختم داشت سکته می زد !
حالا من هنوز با قروقاطی جون صحبت نکردم که بدونم مجازات پارازیت چیه ولی هر وقت فهمیدم حتما بهتون خبر میدم که شما هم یکم بخندین!!!!!!!
خب دیگه...
فعلا...
هستم اگر میروم...
گر نروم نیستم...
پس...
من رفتم...
بای تا های...![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت
سلام . به قول دبیر فیزیک سوم راهنمایی های پارسال(حافظ پل)چووووطوووورین دوس جونا؟
میگم آهنگ وبمون خوبه؟دیشب که اومدم تا ۱:۴۵ دنبالش بودم . حالا به این همه زحمت می ارزید؟؟؟؟؟
من که خودم عاشقشم. شما هم بعد که خوب فکریدید نظراتتونو بمون ارسال کنین.
بنظر من قالب وبمون (قالبی که پارازیت جون تازه گذاشته) بد نیست ، خوبه.
حالا من اگه قالب قشنگتری دیدم عوضش می کنم.
شمام مارو ضایع نکنین و همون حدودی که پارازیت جون گفت نظر بذارین.(حالا شده با این روش که هر کلمه از حرفاتونو تو یه نظر بذارین
!!!!!!!)
خلاصه...
دوستون داریم دوسمون داشته باشید...
بای تا های...
پ.ن:اگه مطلبی راجع به کسی یا چیزی میخواین برامون تو نظرا بنویسین تا اگه تونستیم واستون بذاریم.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت
بین خودمون بمونه ها!
به جون خودم اگه به خط خطی بگین می کشمتون!!!
شنبه ی هفته ی گذشته رفتیم خونه خط خطی اینا.من و gharoghaT خود خط خطی بودیم.من از
ساعت ۵ رفتم که جا بگیرم.آقا اصلاً ما واسه ی راه اندازی همین وبلاگ رفته بودیم.مهندس gharoghaT
هم به عنوان مهندس ناظر اومده بود.اولاً که ساعت ۷ اومد.آخه می خواست دیر تر بیاد که تا صبح بمونه
خونه ی خط خطی اینا! ![]()
![]()
اصفهانیه دیگه چیکارش میشه کرد.ولی اون که خبر نداشت خط خطیه بهبهانی
سر ساعت ۱۰ می خواد شوتش کنه بیرون.خلاصه من این وسط خر کیف شده بودم افتیضاح!اقا اون روز
بلاگفا مشکل پیدا کرده بود وبلاگو نمی پذیرفت.من عصبانی شده بودم.می خواستم کامپیوترو بزنم تو
سر خط خطی.خلاصه!از مامان خط خطی اصرار که بیاین خونمون از ما انکار .آخه اگه میگفتم باشه خط
خطی می کشتم.وقتی قرو قاطی اومد رفتیم بیرون قدم بزنیم.چشمتون روز بد نبینه!دریغ از یک انسان!
نه یک زنی بود نه یک مردی حتی بچه هم تو شهرکشون نبود اما در عوض پر گربه بود.
ماشا ا... چه گربه
هایی!توی پرش ارتفاع اول بودن!واسه ی من و قروقاطی این سکوت و خلوتی خیلی عجیب بود.آخه ما
توی ۲ تا محله ی شلوغ و پر رفت و آمد زندگی میکردیم.رفتیم مغازه که چند تا قاقالی لی واسه ی
قروقاطی بگیریم.خانم یک عدد ماءالشعیر Istak خرید با چند تا چیپس و پفک واسه ی خواهر خودش و
خط خطی که خونه مونده بودن.اومدیم بیرون شروع به خوردن کرد.نامرد یه تعارف هم نزد.خوب البته واسه
ی ما عجیب نبود.می دونستیم خیلی اصفهانیه.ما هم کلام نزدیم.ساعت ۱۰.۳۰ من رفتم خونه.
قروقاطی تا ۱۲.۳۰ اونجا بود.من همش نگران خط خطی بودم که زندست یا نه!تازه فکر کنم شب هم به
زور رفت خونشون.حالا از خط خطی بگم واستون!ظهر داشتیم با هم میچتیدیم.بهش گفتم عصر با
خانواده بیام!یکدفعه دیدم صداش در نمیاد.گفتم دیدی!شوخی شوخی سکتش دادم.بعد از چند دقیقه
دیدم با عصبانیت گفت تو جنبه ی مهمانی دعوت شدن نداری؟! منم گفتم حرفمو پس میگیرم.ولی جای
همه خالی بود! خیلی خوش گذشت!دفعه ی بعدی خودم خبرتون میکنم بیاین.فقط خط خطی نباید
بفهمه من بهتون گفتم!![]()
از همه جالبتر شب قهرمانی پرسپولیس بود!منو خط خطی و قروقاطی با بابای خط خطی رفتیم یه دوری
زدیم اما پیاده نشدیم از ماشین.بعدش دیدیم فایده نداره به بابای خط خطی گفتیم ما رو جلوی خونه ی
خوش خنده پیاده کنه.خلاصه پیاده شدیم و رفتیم دنبال خوش خنده.بعد با بابای من و قروقاطی و خوش
خنده پیاده رفتیم بیرون تاب بخوریم.بابای من پایه ی این جور برنامه هاست.قروقاطی رفت شیرینی گرفت
و از خیابون ۱۵ تا ۴ غربیو شیرینی داد.توی همین میون رسیدیم به یه اکیپ پسر پرسپولیسی که
خودشونو قرمز کردن!آقا از خوشحالی تبریک میگفتن.می گفتن ایشاا... قهرمانی توی آیا.این وسط
یکیشون گفت ایشاا... عروسیتون!بابای منم گفت ای آقا!کو شوهر!تو اگه می تونی پیدا کن کاریت
نباشه!بعد از کلی ماجرا و از خنده روده بر شدن رفتیم قروقاطیو برسونیم.در خونشون گفتیم برو آب
بیار.منو خوش خنده خواستیم بریم تو ایستاد جلوی در و با تعجب گفت نهههه!و نذاشت بریم تو.ما
یکدفعه پکیدیم از خنده بعد واسه اینکه ضایع شه گفت یعنی بفرمائید!این لحظه هیچ وقت یادم نمیره.
جالب این بود که ما ۲ روز بعدش امتحان عربی ترم داشتیم!حال کنین!چه اکتیو!![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت
سلام.سلام.خوبین؟
قالب وبلاگو عوض کردم.نظراتونو چه خوب و چه بد و بی طرف راجع به قالب حتماْ توی قسمت نظرات بنویسید.راستی اگه نظرات توی این قسمت از ۲۰ تا کمتر باشه تا ۲ هفته up نمی کنیم.دیگه میل خودتونه.البته این حرف شخص من یعنی پارازیت گله ها...![]()
از این جا میشه فهمید دوستداران ما چند نفرن.
جون من ضایمون نکنید.فامیلا میان میبینن آبرومون میره!
نوشته شده توسط parazit & khat khati در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها.
من برگشتم.
جاتون خالي خيلي چسبيد خيليم خوشيد.
دلم واسه همتون خيلي تنگيده بود(مخصوصوص پارازيت جونم
)
اونم كه كم نذاشتو تا تونست پشت سر من بدبخت حرفيد
.
راستي الان تازه كه اومدم تو نت چرخيدم ديدم بازم بازار ساداتي جونم داغه گفتم منم يه خاطره ازش بگم:
روزي از روزهاي بهاري خدا بودو چون در روزهاي بهاري در مدارس كمتر كسي به علمو دانش رو مي آورد،
دو كلاسه اول۱ و اول۳ با هم درآميخته و بر سر كلاس ساداتي جونم داشتيم لباس علمو دانش بر تن مي كرديم
كه يه دفعه دوستم نگين جون كه كنار من نشسته بود شيطنتش گل كردو بادكنك قرمز رنگي گه زير پاش افتاده بودو برداشت و به آرامي باديد .
خلاصه چشتون روز بد نبينه كه نگين جونم هي باديد و باديد و باديد تا...تركيد ؟ نه ... نتركيد...بادكنكه تركيد؟ نه... اونم نتركيد...بدتر شد
بادكنكه رو بست و طي يك حركت انحرافي بچه ها حواس ساداتيو پرتيدوندن (پرت كردن)و اونم با نوك اتد بادكنكو تركوند.
واااااااي باورتون نميشه ساداتي دقيق يه متر از جاش پريدو يه جيغ كوتاهم زد...بعد هر چي از دهنش در اومد گفتو از كلاس رفت بيرون
بچه ها هم كه حالا نخندو كي بخند شده بودن...كه يه دفعه در كلاس باز شدو بچه ها ساكت شدنو عظيمي وارد شدو بچه ها بازحالا نخندو كي بخند شدنو عظيمي هم يكي از فريادهاي معروفش به نام زهرمار را زد...
بچه ها بازم مرده بودن از خنده ولي اينبار آروم خنديدن...عظيمي هم هرچي از دهنش در اومد گفتو بعد ما گفتيم خانوم ساداتي كه حالا حالا ها نميان ايشالا اونم گفت با اين كار شما ديگه نميانو ما هم كلي خوشحاليديم ...
كه يه دفعه ساداتي اومد تو و عظيمي كه ضايع شده بود گفت حالا خانوم ساداتي بخاطر من ببخششونو برگرد سر كلاس و خودشم فوري در رفت...
بعد ساداتيم اينبار كلي به خودمونو پدرمادرمون فحش داد، مخصوصوص به نگين جون ...
خلاصه قصه ي ما به سر رسيد كلاغه به خونش نرسيد ... شايدم رسيد...حالا به ما و شما چه كه رسيد يا نرسيد؟ مگه ما فضوليم؟(هو...)ما كه بخيل نيستيم بذار به كلاغاهم يه خونه اي برسه...
چيزي از كسي كم ميشه؟نه والا...
حالا بعد از اين همه حرف ما كه نفهميديم ساداتي از كجا فهميد كار نگين بوده... شما فهميدين؟
از كجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
خب اينم از خاطرات و مخاطرات شخص شخيص بنده...![]()
با اجازتون چون ديروقته منم مرخص بشم كه تا وقتي كه خوابم بگيره تو نت بچرخم![]()
شب بخير ![]()
باي ![]()
نوشته شده توسط parazit & khat khati در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت
توجه! توجه!
قابل توجه دوستان محترم .نام من از جیگمل به پارازیت تغییر یافت!
لطف کنید و مرا با نام پارازیت خطاب کنید.
مرسی.
بوس.بوس.
بای.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت
بچه ها بحث ساداتی توی وبلاگ های بکس فرزانگان اوج گرفته.یک موضوع جالب یادم افتاد.اولین جلسه ای بعد از عید که با ساداتی داشتیم حالمون داشت بهم می خورد قبل از کلاس.همه شاکی بودن که چرا باید بشینیم سر کلاسش.وقتی ساداتی از کتاب خونه اومد یکدفعه بچه ها ریختن توی کلاس و کرکره خنده رو راه انداخته بودن.من هر چی پرسیدم چی شده هیچ کی جواب نمی داد چون همه مرده بودن از خنده.یکدفعه یکی از بچه ها گفت برو بیرون ساداتی رو ببین خودت می فهمی.من همین که پامو از در بیرون گذاشتم یکدفعه ساداتیو توی صورتم دیدم و ناخود آگاه پکیدم از خنده.آخه بعد از یه قرن رفته بود آرایشگاه ابروهاشو باریک کرده بود.یکدفعه حول شدم.آخه بر و بر داشت منو نگاه می کرد.گفتم خانم مبارک!گفت چی.من که فهمیدم چه گندی زدم گفتم سال نو.گفت بر شما هم مبارک باشه.اومدم تو ی کلاس از خنده ریسه می رفتم.کف کلاس پهن شدم و مردم از خنده.بعد از چند دقیقه این خبر عین بمب توی مدرسه پیچید و همه ی بچه ها می رفتن که ساداتیو ببینن.هییییی!یاد اون روزا بخیر.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام.صد تا سلام.خوبین؟
یکی از دوستان توی قسمت نظرات نوشته که چیکار ساداتی داری ولی با اسم مستعار و من نمیشناسمش.از بچه های گل خودمون خواهش می کنم قبل از اینکه با اسم مستعار نظر بذارید به من اسمتونو اطلاع بدید.حالا یا واسم آف بذارید یا به صورت نظر خصوصی و یا اس.ام.اس.البته آف و اس.ام.اس رو فقط رفقای عزیز خودم می تونن بدن.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها خوبین؟دلم واسه مدرسه به خصوص کارایی که سر کلاس می کردیم و پاچه خواری هایی
که واسه ی ساداتی جون می کردیم خیلی تنگ شده!!!!!!!!!!ساداتی به من می گفت اگه مامانت اومد
می گم خیلی بچه خوبی فقط می گم بفرستت باشگاه تا انرژیت تخلیه بشه!!!!!!از فردا هم می خوام
دست به کاری نو بزنم.می خوام برم پارک زیتون بست بشینم تا ببینم ساداتی میاد اونجا یا نه؟!آخه
خودش می گفت من هر روز مصطفی رو می برم پارک.آخه مگه نمی دونین چی شده!!!؟؟؟؟؟؟؟ همه ی
بچه های زیتون می خوان ورود ساداتی به پارکو جشن بگیرن.آخه نیست که خیلی جذاب و خوش اخلاقه
و همه عاشقشن!!!!!این جوریاست دیگه!!!!!!!!!!چه می شه کرد!!!!!!!!خدا سال دیگه به دادمون برسه! به
جون خودم مردم از بس بیکارم.حس مسافرتم ندارم اصلاْ کسلم افتیضضاح.حالا از فردا می خوام خبرای
داغ داغ واستون بذارم.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 23:40 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها!!!این خط خطیم دل خوشی داره ها!!!!!!!رفته پیش فک و فامیل!!!!!!!!من که عمراْ حوصله
مسافرت رفتن ندارم.همش با مامانم اینا ساز مخالف میزم که من نمیام.اونا هم می گن تو نیا خودمون
می ریم ولی نمی رن.عمراْ حال مسافرت ندارم.با این کلاسا کی میره مسافرت.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 1:26 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها.خط خطی رفته مسافرت تا چند روز دیگه نمی تونه آپ کنه.و من تنها شدم.گرچه وقتی هم بود سال تا سال پست جدید نمی ذاشت.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 20:52 موضوع | لینک ثابت
بچه ها امروز اصلاْ حالم خوب نیست.نمی دونم چمه.به قول gharoghaT خود درگیری
حاد پیدا کردم.اصلاْ حوصله نداشتم up کنم.با کلی زور اومدم.دارم می میرم از
بیکاری.خوابم نمی بره.گفتم یک حال اساسی بهتون بدم.
نوشته شده توسط parazit & khat khati در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 1:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام. من یعنی پارازیت و دوستم خط خطی از بکس فرزانگان اهواز این وبلاگو راه اندازی کردیم.لطفا مارو با اسمهvoro0d mamn0o لينك کنیدو بهمون بگین شمارو با چه اسمی بلينکیم.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
گالري عكس wondermage
uNvAr
جنگ جهانی سوم بین دخترا و سرا(کل کل)
هیپ هاپ(ونوس)
حامد شیطون
مغز متفکر
صدای سمپاد
مهسا
مشترک مورد نظر در دسترس نیست
جهنم فرزانگان
مبهم
عاشقان پرسپولیس
قالب های نایت اسکین
ورزش در هفته ای که گذشت
بسکتبال و پویا تاجیک
30ثانیه زیر خاک
آیدین؛ آغاز دوباره
آیدین زنده است تا همیشه
تنهاترین
نگبن سرخ آسیا...سرور کل تاجیا
ارديبهشت دل
seventh-of-day
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
gharoghati
کامپیوتر حرفه ای
کیوان ساکت اف
محسن افشانی
نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
طراح قالب
POWERED BY